26ماهگی وتولد مامانم
سلاممممم مامان چقدر تنبلم شدم نمیدونم چرا حس نوشتن ندارم جونم عزیزم دیگه اقا شدی اسم مامان و بابا خودت خاله همه رو بلدی وهی خوشت میادصدا میکنی من گاهی اخم میکنم که اسممو صدا نزنی زود میاری بوس بارونم میکنی میگی مامانی مامانییییی شب یلدا هم با عمه هات خونه بابا بزرگی دعوت بودیم خیلی خوش گذشت منم از خودم سورپرایز در وکردم ژله میوه واناردرست کردم دست عزیز وبابابزرگی درد نکنه خدا سایه شون همیشه بالا سر نوه وبچه هاحفظ کنه واقعا بودن بزرگترها نعمته واااااااااا چقدر مامانی شیطون شدی هزار ماشالله گاهی اوقات انگارخونمون زلزله 10ریشتری اومده از دست تو اینقدر ریخت وپاش میکنی گاهی اوقاتم...
نویسنده :
حنانه
10:08



